تقرير بحث الشيخ فاضل اللنكراني لسيدجواد حسينى خواه
146
قاعده فراغ وتجاوز (فارسى)
پاسخ اوّل به اين اشكال آن است كه بحث اصولى در جاى خود محفوظ است و آن را قبول داريم . در مورد روايت هم اگر ما بوديم و تعبير « كلّما شككت فيه » و ديگر عبارت « ممّا قد مضى » نبود ، اشكال دوّم وارد بود ؛ ليكن تعبير « ممّا قد مضى » در روايت ، كه گفتيم « من » در « ممّا » بيانيّه است ، به انسان ملاك را ارائه مىدهد و بيان مىكند منظور از مبهم چيزى است كه گذشته باشد . به عبارت ديگر ، تعبير « ممّا قد مضى » رفع ابهام مىكند از واژهى « ما » و همه اصولىها قائل هستند « تعليق الحكم على الوصف مشعرٌ بالعلّية » . پس ، « ممّا قد مضى » يعنى « لأنّه مضى » . بنابراين ، با وجود عبارت « ممّا قد مضى » ديگر ابهامى باقى نمىماند و دوران بين اقلّ و اكثرى نيست تا شما بخواهيد آن بحث اصولى را در اينجا مطرح كنيد . پاسخ دوّمى كه براى اين اشكال ذكر مىكنيم ، اين است كه اصلًا دايره اين شكّ اختصاص به مركبات ندارد و امور بسيطه را نيز شامل مىشود ؛ به عنوان مثال : در باب احرام ، اگر بگوييم احرام يك حقيقت بسيطى است ، چنان چه شخصى از ميقات ، مانند مسجد شجره بيرون بيايد و نداند احرام خودش را به صورت صحيح انجام داد يا خير ؟ مىتوانيم به قاعده فراغ تمسّك كنيم . بنابراين ، از عموم تعبير « ممّا قد مضى » استفاده مىشود هر چيزى كه محلّ آن گذشته باشد ، ديگر نبايد در صحّت آن شكّ نمود . لذا ، قاعده فراغ اختصاص به مركّبات ندارد و در بسائط نيز جريان دارد . نتيجه اين مىشود كه تعبير « كلّما شككت فيه ممّا قد مضى » تعبيرى عام است و همهى ابواب فقه را شامل مىشود . تعبير دوّم در روايات قاعده فراغ كه از آن عموميّت استفاده مىشود ، تعليل وارد در ذيل موثّقهى بكير بن اعين است كه مىگويد : « هو حين يتوضّأ أذكر منه حين يشكّ » « 1 » ؛ به اين تقريب كه گفته شود از كلمهى « يتوضّأ » الغاى خصوصيّت مىشود و علّت و نكتهى مذكور در روايت كه « اذكريّت » باشد در تمام موارد شكّ سارى است و اختصاص به مركبّى دون مركّب ديگر ندارد . يعنى : اگر كسى بعد از نماز شكّ كند ، مىگوييم « هو حين يصلّي أذكر منه حين يشكّ » ؛ و همينطور اگر كسى در معاملهاى
--> ( 1 ) . محمّد بن حسن حرّ عاملى ، وسائل الشيعة ، ج 1 ، باب 42 از ابواب الوضوء ، ص 471 ، ح 7 .